عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

91

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

در حله مجاهدت زمانى ، در قرطه مشاهدت ، گاهى در سكر شكر ، گاهى در صحو محو ، هم نيست و هم هست ، هم هشيار و هم مست ، دلهاشان حريق نار غيرت ، جانهاشان غريق بحر حيرت ، ساكنان پوينده . خاموشان گوينده ، فردا كه خلق را به حضرت ذى الجلال حشر كنند ، هر كسى را مركبى باشد ، يكى را نجيب طاعت ، يكى را براق همّت و ايشان را قبضه عزّت احديّت ، در خبر آمده كه ارواح الشهداء فى اجواف طير خضر . جانهاى شهيدان چون از اين عالم حكم رحيل كنند در حوصله مرغان سبز نهند و در قناديل نور ، نيز گفته‌اند در مرغزار بهشت . امّا اين جوانمردان حوصلهء محبّت ايشان از آن فراخ‌تر است كه بحوصلهء مرغى در فرو آيد ، ايشان را مقام چيست ؟ ارواح الاحباب فى قبضة العزّة يكاشفهم بذاته و يلاطفهم بصفاته . سيرت ايشان چيست ؟ آنكه خود را بكلّ بمحبوب مشغول دارند ، جان و دل و تن در راه او بذل كنند ، در سرّ و جهر و در علانيت و سريرت موافقت او طلب كنند ، نصيب او بر نصيب خود مقدّم كنند ، و آن گه خود را افكنده عجز ، و شكستهء تقصير شناسند . نواخت ايشان از حضرت ذى الجلال چيست ؟ « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا » - « نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ و يحبّهم و يحبّونه . » پير طريقت گفته كه اين محبّت تعلق به خاك ندارد ، و محبّت وى تعلق به نظر ازلى دارد ، اگر علّت محبّت خاك بودى در عالم خاك بسيارست و نه هر جاى محبّت است . لكن قرعه‌اى از قدرت خود بزد ما بر آمديم ، فالى از حكمت بياورد آن ما بوديم ، او جلّ جلاله كه به تو نگرد به حكم ازل نگرد نه به حكم حال . بو سليمان دارانى ببويزيد نوشت كه : كسى كه ازو غافل باشد و بشب بخسبد هيچ تواند بود كه به منزل رسد ؟ - بو يزيد جواب نبشت : « اذا هبّت رياح العناية بلغ المنزل من غير كلفة » . اگر باد لطف ازليّت از هواى فردانيّت به حكم عنايت بر دل او وزد ، به منزل رسد بى كلفت . او جلّ جلاله بندگان را در معصيت مىبيند و ميداند كه توبه خواهند كرد . ايشان را حكم از آن توبه كند ، نه از اين معصيت ، بنده را